موتور جستجوX
روياهاي بنفش
روياهاي بنفش
شعر- متن- عكس- داستانك- دانش-طنز-دانلود

شغال مرگی

این مثل به صورت شغال مردگی و خود را به شغال مردگی زدن هم اصطلاح می­شود کنایه از افرادی است که ظاهرا خود را کوچک و مظلوم وانمود می­کنند ولی در باطن آن چنان نیستند.

ضرب المثل شغال مرگی از آن­جا ناشی شده است که گاهگاهی روستاییان از اذیت و آزار شغال که به مرغان و پرندگان اهلی حمله می­کند به ستوه می­آیند و در سر راهش تله می­گذارند تا در تله می­افتد و روستاییان به قصد کشت او را می­زنند.

شغال بر اثر ضرب و شتم و هلهله و غوغای روستاییان چنان وحشت و هراسی بر او مستولی می­شود که اعصابش از کار می­افتد و حالت اغما و بی­هوشی به او دست می­دهد. روستاییان به گمان آن­که شغال مرده است دمش را می­گیرند کشان کشانه به خارج از روستا می­برند و در خندقی که غالبا در اطراف مزارع و کشتزارها حفر شده است می­اندازند.

پس از دیر زمانی اعصاب شغال تسکین پیدا می­کند و چشمانش را باز می­کند و چون کسی را در پیرامونش نمی­بیند از خندق خارج می­شود و فرار می­کند.

این حالت اغما و بی­هوشی که بر اثر ضعف و سستی اعصاب به شغال دست می­دهد در عرف و اصطلاح عامه به «شغال مرگی» یا «شغال مردگی» تعبیر شده است.

امتیاز : 0 | نظر شما : 1 2 3 4 5 6
|+|

درس هفتم :
توي اتاق رختكن كلوپ گلف ، وقتي همه آقايون جمع بودند يهو يه موبايل روي يه نيمكت شروع ميكنه به زنگ زدن.
مردي كه نزديك موبايل نشسته بود دكمه اسپيكر موبايل رو فشار ميده و شروع مي كنه به صحبت.
بقيه آقايون هم مشغول گوش كردن به اين مكالمه ميشن ....
مرد: الو؟
صداي زن اونطرف خط: الو سلام عزيزم. تو هنوز توي كلوپ هستي؟
مرد: آره !
زن: من توي فروشگاه بزرگ هستم
اينجا يه كت چرمي خوشگل ديدم كه فقط
۱۰۰۰ دلاره! اشكالي نداره اگه بخرمش؟
مرد : نه. اگه اونقدر دوستش داري اشكالي نداره!
زن: من يه سري هم به نمايشگاه مرسدس بنز زدم و مدلهاي جديد
۲۰۰۶ رو ديدم... يكيشون خيلي قشنگ بود قيمتش ۲۶۰۰۰۰ دلار بود !
مرد: باشه. ولي با اين قيمت سعي كن ماشين رو با تمام امكانات جانبي بخري !
زن: عاليه. اوه  يه چيز ديگه  اون خونه اي رو كه قبلا ميخواستيم بخريم دوباره توي بنگاه گذاشتن براي فروش. ميگن
۹۵۰۰۰۰ دلاره
مرد: خب? برو تا فروخته نشده پولشو بده. ولي سعي كن
۹۰۰۰۰۰ دلار بيشتر ندي !!!
زن: خيلي خوبه. بعدا مي بينمت عزيزم.. خداحافظ
مرد: خداحافظ
بعدش مرد يه نگاهي به آقايوني كه با حسرت نگاهش ميكردن ميندازه و ميگه: كسي نميدونه كه اين موبايل مال كيه ؟!
نتيجه اخلاقي: هيچوقت موبايلتونو جايي جا نذارين

امتیاز : 0 | نظر شما : 1 2 3 4 5 6
|+|

جشن شب چله

 

در گاهنامه‌ی ايرانی روز يكم دی ماه به نام جشن ديگان و شب پيش از آن به نام جشن شب چله نام گذاری شده است.

ياد‌آوری می‌شود يلدا واژه‌ای سُريانی و به مانك (معنی) زايش است.

شب چله یا جشن زایش مهر، درازترین شب سال و شب زاده شدن دوباره‌ی خور {خورشید} و آغاز واره‌ی (فصل) زمستان و آغاز دگرگشت (انقلاب) زمستانی است، كه يادگاری چندين هزار ساله و ارزشمند از نياكان فرهيخته‌ی ما به شمار می‌آيد. ايرانيان باستان هزاران سال پيش گاه‌شماری خود را بر پايه‌ی ويهِج {در پهلوی به حركت ستارگاه ويهِج گويند.} خور {خورشيد} بنا نهادند.

 

ایشان رهروی خور {خورشید} را در آبام‌های (برج‌های) آسمان اندازه‌گیری کردند و برای هر آبامی نام ویژه گذاشتند و دریافتند که در آغاز پاییز و بهار روز و شب برابر است پَن (ليكن) آغاز تابستان برابر با بلندترین روز و آغاز زمستان برابر با بلندترین شب سال است. از این روی آنان گاه‌شماری خود را بر پایه‌ی چهل روز یا چله گذاشتند و سال را  به ٩ چله {ماه} بخش كرند. سپس در زمان داریوش بزرگ این چهل روز به سی روز كاهش یافت و دوازده ماه پدید آمد که سنجیده‌ترین گاه‌شماری جهان و هم‌آهنگ ‌ترین با نهاد (طبیعت) است که در اينجا شب چله برابر با دگرگشت (انقلاب) زمستانی است.

از این رو زمستان به دو چله کوچک و بزرگ بخش می‌شود. چله بزرگ از یكم دی ماه تا ١٠ بهمن ماه است و چله کوچک از ١٠ بهمن ماه تا ٢٠ اسپند ماه {يا سپند ماه} است که جشن چله، شب نخست چله بزرگ است.

 

یادآوری می‌شود كه در فرهنگ ایران همیشه شماره‌ی چهل مانند شماره‌های هفت و دوازده، سپند (مقدس) بوده است. واژه‌های چله نشستن، چل چلی و در تبرستان واژه‌های پیرا چله،‌ گرما چله نشانه‌ی ارجمندی این مَر (عدد) در فرهنگ ایرانی است.

 

پس، از دیدگاه اخترشناسی شب چله بلندترین شب سال است، و روزها کم کم بلند و شب ها کوتاه می شوند و آغاز روشنایی است، از همین روی ایرانیان این شب را شب زایش شید (نور) نامیدند که در افسانه‌‌های ایران باستان شب زایش مهر در سپهر است و ماه به دلدادگی مهر این شب را به دراز‌ترین دیدار خود با خور {خورشید} دگرگون می‌كند که جشن پیدایش مهر است.

 

جشن زايش مهر جشنی آريايی است كه از ايران به روم و بسياری ديگر از كشورها رفت. شب چله برابر با ٢١ دسامبر كنونی، زاد روز فرشته‌ی مهر و نخستين روز سال نو به شمار می‌آمده است. در اين روز جشن زايش مهر برگزار می‌شد. چهارسد سال پس از زايش عسی مسيح، كليسا جشن زايش مهر را به جای زادروز عيسی پذيرفت، زيرا زمان درست زايش عيسی مسيح آشكار نبود كه در پی لغزش شمارگری، اين روز به ٢٥ دسامبر (كريسمس) جابجا شد.

از اين رو است كه تا امروز بابا نوئل با جامه و كلاه مغان ايرانی نمايان می‌شود و همچنين رنگ سرخ آن برگرفته از زايش مهر و روشنايی در اين روز است.

 

درخت سرو یا كاج و ستاره‌ی بالای آن هم یادگاری از کیش مهر و فرهنگ ایرانی است. درسده‌ی هیجدهم "نوتران" آلمانى با پیروی از درخت شب چله‌ی ایرانیان، درخت كریسمس را به نماد آذینی شب زادروز عیسی مسیح در آورد. ایرانیان باستان در شب چله درخت سبزى را همانند سرو آذین می بستند كه نشانه‌ی سبزى همیشگى باشد، به مانك (یعنى) روز زایش وآفرینش مهر.

یهودیان ایرانى ساكن كشورهاى دیگر نیز شب چله را با نام جشنواره‌ی درخت (فستیوال درخت) جشن مى گیرند.

این جشن در روسیه نیز از دیر باز با آیین ویژه‌ای برگزار می شده است و هنوز در میان روستاییان برگزار می‌شود.

 

واژه‌ی "دئو" در اوستايی و سانسكريت به مانك (معنی) روشنايی است كه در پارسی نو به دی دگرگون شده است كه هم ريشه با واژه‌ی دی در انگليسی به مانك روز و روشنايی است.

واژه‌ی "دئو شو" اوستايی به مانك (معنی) دادار، آفريدگار يا اورمزد است كه همه نام خداوند است و در اوستا بيشتر به جای واژه‌ی اهورامزدا به كار رفته شده است. از همين روی نام اين ماه را دی ناميدند چون دی نام آفريننده است كه سپس به آفريننده‌ی شيد (نور) نامی شد.

شيد (نور) و روشن كردن آتش در آتشكده‌ها نزد ايرانيان تنها نماينده‌ی پاكی و روشنايی روان و نیکی بوده است كه سپس همين نماد شيد (نور) از آيين ايرانی به ديگر آيين رفته است همچو شايورد شيد (هاله‌ی نور) و افروختن شماله (شمع) و... 

 

روی هم در ماه دی چهار جشن ديگان داريم كه در روزهای اورمزد، دی به آذر، دی به مهر و دی به دين برگزار می‌شود، كه از همه والاتر همان جنش روز اورمزد است. اين روز در ايران باستان كه نخستين جشن ديگان است به نام "اورمزد و دی ماه خرم روز" يا جشن ديگان ناميده شده است.

 

همچنين اين روز را چيرگی روشنايی بر تاريكی يا پيروزی اهورامزدا بر اهريمن به شمار می‌آورند.

در این روز پادشاه هان، فرمانروایان و استانداران دیدار همگانی با مردم می داشتند.

 

می ستاییم مهر را

آنکه از آسمان بر فراز برجی پهن

با هزاران چشم بر ایرانیان می نگرد

نگاهبان زورمندی که هرگز خواب به چشم او راه نیابد

آن که مردمان را از نیاز و دشواری برهاند

"اوستا - مهر یشت"

 

ایرانیان باستان همواره شیفته‌ی شادی و جشن بوده‌اند و این جشن‌ها را با روشنایی و شید (نور) می آراستند. آنان خور {خورشید} را نماد نیکی می‌دانستند و در جشن‌هایشان آن را ستایش می‌کردند. در درازترین و تیره‌ترین شب سال، ستایش خور نماد دیگری می یابد. مردمان سرزمین ایران با بیدار ماندن، چشم به راه بر‌آمدن خور و سپیده دم می‌نشستند تا آن را ستایش کنند.

 

در اين شب خانواده‌های ايرانی پيرامون كَت (كرسی) يا هيمه سوز (شومينه) گرد هم می‌آيند و ميوه‌هايی مانند انار نماد ميوه‌ی ايرانی، هندوانه، آجيل لرك و شيرنی می‌چينند و همه تا پاسی از شب، اين شب را با داستان سرايی و شادی و خرمی می‌گذرانند. ياد‌آوری می‌شود كه سرخی انار و هندوانه نشان روشنايی و زايش مهر است.

 

شب چله تون فرخنده باد،  

 

خورشيد: خورشيد به مانك نور خور است كه در پارسی به نادرستی به خود خور گويند

    

با سپاس از دوست گرامی و فرهیخته ام : سیامک

Siamack7@yahoo. com

 

جمله روز :  دنیا دو روز است. آن روز که با تو نیست صبور باش وآن روز که با توست مغرور نباش زیرا هر دو پایان پذیر است.

امتیاز : 0 | نظر شما : 1 2 3 4 5 6
|+|

داستانك

در مطب دكتر به شدت به صدا درآود
دكتر گفت ك در را شكستي! بيا تو..
در باز شد و دختر كوچولوي نه ساله اي كه خيلي پريشان بود به طرف دكتر دويد: آقاي دكتر! مادرم ! و در حالي كه نفس نفس مي زد ادامه داد: التماس مي كنم با من بياييد! مادرم خيلي مريض است!
دكتر گفت : بايد مادرت را اينجا بياوري ٬ من براي ويزيت به خانه كسي نمي روم.
دختر گفت : ولي دكتر من نمي توانم . اگر شما نياييد او مي ميرد.
و اشك از چشمانش سرازير شد.
دل دكتر به رحم آمد و تصميم گرفت همراه او برود. دختر دكتر را به طرف خانه راهنمايي كرد٬ جايي كه مادر بيمارش در رختخواب افتاده بود.
دكتر شروع كرد به معاينه و توانست با آمپول و قرص تب او را پايين بياورد و نجاتش بدهد. او تمام طول شب را بر بالين زن ماند تا صبح كه علايم بهبود در او ديده شد.
زن به سختي چشمانش را باز كرد و از دكتر به خاطركاري كه كرده بود تشكر كرد.
دكتر به او گفت : بايد از دخترت تشكر كني. اگر او نبود حتما مي مردي؟
مادر با تعجب گفت: ولي دكتر دختر من سه سال است كه از دنيا رفته و به عكس بالاي تختش اشاره كرد.
پاهاي دكتر از ديدن عكس روي ديوار سست شد.
اين همان دختر بود!!!
فرشته اي كوچك و زيبا!!

 

امتیاز : 0 | نظر شما : 1 2 3 4 5 6
|+|

حسرت نامه

من تو را به کسي هديه مي دهم که راز معصوميت گل  و تمام

سخاوت های عاشقانه اين دل معصوم دريايي را بداند؛ و ترنم دلپذير هر آهنگ، هر نجواي کوچک، برايش يک خاطره باشد.او بايد از نگاه سبز تو تشخيص بدهدکه امروز هواي دلت آفتابي است؛ يا آن دلي که

من برايش مي ميرم، سرد و باراني است.... اي بهانه ي زنده بودنم؛

 من تو را به کسي هديه مي دهم که قلبش بعد از هزار بار ديدن تو، باز

هم به ديوانگي و بي پروايي اولين نگاه من بتپد.



همان طور عاشق، همان طور مبهوت و مبهم...



تو را با دنيايي حسرت به او خواهم بخشيد؛



ولي آيا کسی هست که مانند من همه این صفات را   داشته باشد؟؟؟؟

امتیاز : 0 | نظر شما : 1 2 3 4 5 6
|+|


صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 10 صفحه بعد