![]() اخ از اين بارون كه تا ته قلبمو خيس خيس كرد...چاره ندارم بايد زير آفتاب عشقت خشكش كنم
منوی اصلی
پست الکترونیک آرشیو مطالب آرشیو مطالب
خبرنامه
آمار وبلاگ
تعداد آنلاین : 5 بازدید امروز : 23 بازدید دیروز : 19 بازدید هفته : 200 بازدید کل : 28061 جستجو
پیوندها
rozaneh@yahoogroups.com
نيك صالحي فال سرگرمي سرگرمي دوستداران كاوه يغمايي آلبومهاي كاوه يغمايي مجموعه آلبومهاي سلين ديون P align=center>
|
روياهاي بنفش
شعر- متن- عكس- داستانك- دانش-طنز-دانلود فرشته نگهبان!!!
مردی داشت در خيابان حركت مي كرد كه ناگهان صدايي از پشت گفت: - اگر يك قدم ديگه جلو بروي كشته مي شوي . مرد ايستاد و در همان لجظه آجري از بالا افتاد جلوي پایش. مرد نفس راحتي كشيد و با تعجب دوروبرش را نگاه كرد اما كسي را نديد . بهر حال نجات پيدا كرده بود . به راهش ادامه داد .به محض اينكه مي خواست از خيابان رد بشود باز همان صدا گفت : - بايست مرد ايستاد و در همان لحظه ماشيني با سرعتی عجيب از کنارش رد شد .بازهم نجات پيدا كرده بود . مرد پرسيد تو كي هستي و صدا جواب داد : من فرشته نگهبان تو هستم . مرد فكري كرد و گفت : - اون موقعي كه من داشتم ازدواج مي كردم کدام گوری بودي
|